فرهنگ

آمدم نمازخانه دانشگاه استنفورد، یک اتاق سه متر در سه متر، نماز ظهر و عصر بخوانم. یکی از بچه های ایرانی مهندسی برق آنجا بود. خوش و بشی کردیم و گفت خیلی به موقع آمدی، بیا واستا پیش نماز باهم نماز بخوانیم. گفتم شرمنده من پیش نماز نمیشم. گفت من خودم هم نمی ایستم. بدون چونه هردو نمازهامان را فرادا خواندیم و بی خیال شدیم.

من در نمازخانه نشستم که همانجا کار کنم. چند دقیقه بعد دونفر از دانشجویان مسلمان غیرایرانی بطور اتفاقی همزمان وارد شدند. دومی بلافاصله به اولی گفت اگر برای نماز ظهر آمده ای بیا باهم بخوانیم. تو بایست جلو و من پشتت. طرف هم گفت من مسافرم و دو رکعت بیشتر نمی خوانم. دیگری جواب داد اشکال ندارد، دورکعت فرادا می خوانم. و ایستادند و نماز خواندند.

* * * 

هفته پیش یکی از بچه های انجمن ایرانی ها آمده بود جلسه قران که بپرسد چرا بچه های نسبتا مذهبی تر استنفورد کمتر به جمع انجمن ایرانی ها رفت و آمد می کنندو چطور می شود بیشتری دو گروه را با هم یکجا جمع کرد. بحث های زیادی صورت گرفت که خلاصه اش در عناوینی چون ذهنیت منفی، نگاه تحقیرآمیز، قضاوت بد طرفین، و عدم تحمل می گنجد.

حالا که این داستان نمازخانه پیش آمد، با خودم میگویم ما فقط با کسانی که فکر میکنیم با ما فرق دارند مشکل نداریم. ما با خودمان هم مشکل داریم. اساسا فردگرا و جمع گریز شده ایم. عبادتهامان هم که به شدت توصیه شده جمعی باشد، فردی است. چه رسد به رفتارهای اجتماعیمان.

فرهنگ چیزی است که  به این راحتی ها اصلاح نمی شود. کاش می دانستم چطور باید کاری کنم. اول از خود، بعد دیگران.

; ۱:٤٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()    +

Business intelligence

دیروز خبری در رسانه های بیزنسی آمریکا به سرعت پخش شد: سوپرمارکت زنجیره ای Target متوجه شد که دختر نوجوانی باردار است، قبل از اینکه خانواده اش بفهمند!

مردی با عصبانیت وارد یکی از فروشگاه های تارگت می شود و درخواست می کند که مدیر فروشگاه را ببیند. مدیر فروشگاه او را می پذیرد. مرد می گوید دختر من هنوز نوجوان است و شما برایش تبلیغ اجناس مربوط به بارداری و زایمان و کوپن تخفیف فرستاده اید. آیا شما دارید نوجوانان را تشویق به بارداری می کنید؟ مدیر فروشگاه که روحش هم از ماجرا خبر نداشته به شدت عذر خواهی می کند و سعی می کند سروته قضیه را هم بیاورد. هفته بعد دوباره با مرد تماس می گیرد که مجددا عذر خواهی کند که متوجه می شود لحن او عوض شده. «گویا در خانه من خبرهایی بوده که من درجریانش نبودم. من باید از شما بابت عصبانیتم عذرخواهی کنم»

حقیقت این است که دپارتمان بازاریابی تارگت از روی رفتار خرید مشتریان موفق شده بود پیش بینی کند که چه کسی باردار است وبرایش کوپن و تبلیغ اجناس مربوطه را بفرستد.

***

Business Intelligence  موضوعی است که کم کم دارد تبدیل به آینده کاری من می شود. ترجمه رسمی فارسی برایش پیدا نکردم ولی می توانم تقریبا آن را اطلاعات کسب و کار ترجمه کنم. مقصود و هدف از BI فهم دقیق همه جنبه های کار، از جمله مشتریان، فروشندگان، رقبا، و کارمندان، و سپس تصمیم گیری برمبنای این اطلاعات است. گرچه در نگاه اول خیلی خشک و تکراری به نظر میرسد، ولی حقیقت این است که این موضوع با سرعت زیادی در حال تغییر و پیشرفت است. دلیلش این است که BI شامل سه بخش است که هرسه در حال دگردیسی تکنولوژیک، علمی و اجتماعی هستند. اول جمع آوری داده از داخل و خارج شرکت، دوم تحلیل داده ها، سوم  نتیجه گیری و ارتباط داده ها با واقعیات دنیای کار.

بیشتر در این باره صحبت خواهم کرد

; ٩:٥۳ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()    +

عزم

ان شاء الله اینجا را دوباره آباد خواهم کرد. میخوام  هفته ای یک یا دو یادداشت اینجا بذارم. فعلا هدفم این است که اندیشه هام مرتب بشه و بعدا بتونم بهشون رجوع کنم. بعد شاید یادگرفتم که منظم تر کار کنم و یک یا چند موضوع را عمیق تر بررسی کنم و درباره شون بنویسم.

; ٥:٥٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()    +